سلداسلدا، تا این لحظه: 15 سال و 12 روز سن داره

سلدا

تغذیه کودک یک ساله

-         يک نکته مهم در تغذيه کودک زير يکسال : از پايان 6 ماهگي وهمزمان با شروع غذاي کمکي تا پايان 12 ماهگي غذاي اصلي شيرخوار هنوز شير مادر است لذا به تغذيه با شير مادر به طور مکرر وبر حسب تقاضا وتمايل شيرخوار در تمام مدت شب وروز به ويژه قبل هر وعده غذاي کمکي بايد توجه شود . معده کوچک کودک را با غذاها پر نکنيد . چه اين امر سبب مي شود که کودک براي مدت طولاني تر سير بماند ودر نتيجه کمتر پستان مادر را بمکد . در نتيجه هم شير کمتر به او مي رسد وهم حجم کلي شيري که مادر توليد مي کتد کاهش خوهد يافت . -        چه مواد غذايي را به کودک زير يکسال نبايد داد ؟ بط...
19 آذر 1390

سلدا جون

سلدای من در یک ماهگی                   (خوشمزه ترین نی نی دنیا)         ...
17 آذر 1390

سونو گرافی nt

سونو گرافی nt در تاریخ 30/1/90 (اول یه توضیح در مورد این سونو این سونو در هفته های 12 تا 14 انجام می شه برای اندازه گیری  ضخامت پشت گردن جنین و بعد با در نظر گرفتن سن مادر  خطر سندرم دان مشخص می شه و در  حدود دو هفته بعد 15 هفتگی یه آزمایش از نوع مارکر ها لازمه و حتما باید سونو همراهت باشه تا  آزمایش بگیرن ) امروز شوشو جونم ساعت 3 بعدازظهر از اداره اومد خونه هول هولکی ناهار خوردیم و  آماده شدیم  تا بریم سونوگرافی  ساعت 4 بود که رسیدیم مرکز سونوگرافی به نظر کمی شلوغ می اومد منشی گفت که هنوز نوبتتون  نرسیده وباید بنشینید من وبابایی هم رفتیم ونشستیم  اولش خوب بود آخه من وبابایی داشتیم...
16 آذر 1390

تولد علی جونم

تولد        تولد       تولد           علی جونم تولدت مبارک         بهترینم روز میلادت مبارک ای بهترینم چه خوب شد که به دنیا آمدی وچه خوبتر شد که دنیای من شدی پس برای من بمان وبدان که تو تنها بهانه ای برای بودن  دوستت دارم دوستت دارم تولدت مبارک امسال جشن تولدت رو همراه با فرشته کوچولومون سلداییی جشن می گیریم اینم از طرف سلدا برای با...
8 آذر 1390

45 روز با سلدا

٤٥ روز با سلدای ناز     سلدای نازم امروز اومدم تا برات از٤٥ روز   با تو بودن بنویسم اول اینکه خیلی خیلی دوستت داریم  (مامان و بابایی) هر روز که می گذره بیشتر از قبل دوستت داریم  دخملی من انقدر دوستت داریم  که وقتی  می خوابی دلمون برات تنگ می شه سلدایییی من تو یه روز زیبای پاییزی یعنی  یکشنبه  17/7/90 و  9/10/11 ساعت 50/7 دقیقه صبح به  دنیا اومده                               &...
6 آذر 1390

خاطره تولد پرنسس

روز تولد پرنسس من                 ١٧ /٧/٩٠  تا صبح نتونستم چشم رو هم بذارم نمی دونستم چه حسی دارم  علی جونم که خیلی دلشوره داشت آخرین شب دو نفره بود و از فردا پرنسس هم به جمع خانوادگی مون اضافه می شد ساعت ٦ صبح من  علی جونم  مامانم و مامان علی رفتیم بیمارستان نوبت اول سزارین برای من بود ٦.٣٠ بیمارستان بودیم و من و علی رفتیم قسمت پذیرش برای تکمیل پرونده بعد از انجام پذیرش  نامه پذیرش رو بردم بخش انتظار زایمان و تحویل پرستار دادم بعد ٥ دقیقه اسم من رو صدا زدن سریع خداحافظی کردم و رفتم بخش انتظار  اونجا لباسهای...
24 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سلدا می باشد