سلدا

سی و هشت ماهگی

  سی و هشت ماهگی سلدا  سلام دخمل گلم کم کم داره بزرگ می شه   کلی کارای جدید بلدی که انجام بدی دایره لغاتت از من که بیشتره خخخخخخ  حرفای قلمبه ای می زنی که شاخ از کله پدیدار می شه خودجوش  والااااا  کلماتی مثل : احساس می کنم  - متنفرم - جنایتکار - اجرا - سکوت - عصبی شدی - افتخار - ویروس - عاشقشم -متوجه شدم - شوخی می کنی - مترو سیتی - مغزم درد گرفت - استخونام شکست - و.... خیلی های دیگه که یادم نیست شاید این کلمات خیلی متعجب کننده نباشن ولی وقتی تو جمله  و جای درستش استفاده می کنی آدم برای چند لحظه هنگ می کنه   مثلا می گی سکوت رو رعایت کنید می خوام براتون اجرا کنم بعد چند تا از ...
17 آذر 1393

سی و شش ماهگی

سی و شش ماهگی سلدا                                 ماه تولدهانی جون                                این پست به زودی آپ خواهد شد به همراه عکس  ...
17 مهر 1393

سی و پنج ماهگی

سی و پنج ماهگی و ...   سلدا جونم سی و پنج ماهگیت مبارک  امروز 16 شهریور 1393 روز میلاد امام رضا (ع) بود سه سال پیش سلدا همچین روزی به دنیا اومد و امروز روز تولد سلدا با سال قمری بود دخملی دیگه حسابی بزرگ شده اینو از رفتار و حرفات می شه فهمید  وقتی با حالت خوردنی می گی که مامان بهت تبریک می گم من دختر خوبیم دوزاریم می افته که تو بزرگ شدی  این پروژه از پوشک گرفتن شما داستانی شده برا خودش شما زحمت می کشی پوشک رو کثیف می کنی بعدش می یایی و به من می گی مامان اگه جیشمو بهت بگم عصبانی نمی شی ؟ منم   با این حال می گم نه بعد خوشحال می گی جیش کردم&nbs...
16 شهريور 1393

سی و چهار ماهگی

سی و چهار ماهگی   سلدا و پارسا (نوه دخترعموی مامانم  )سوار قایق ایل گلی تبریز  لونا پارک ایل گلی   اینم مربوط به زمان اسباب کشیه که می رفتی تو کارتونا قایم می شدی سلدا وقتی لباس کوشولو شده کفشدوزکی شو پوشیده پارک قائم  سلدا وقتی کتاب می خونه   دوباره لباسای کوشولو شده  شکلک سلدا جلوی آینه  علاقه خاصی به آینه داری  به خاطر یک سری مسایل کمی بی حوصله ام و مثل قبل ها نمی تونم به وبلاگ سر بزنم  مثلا پروژه از پوشک گرفتن رو شروع کردم یک ماه و 6 روزه ولی اصلا به روی مبارک نمی یارید و همکاری نمی کنید  ی...
17 مرداد 1393

سی و سه ماهگی

سی و سه ماهگی سلدا و                         اتفاقات جدید سلام  چند روز پیش اومدم وبلاگ آپ کنم هر کاری کردم نرفت ادامه مطلب ! منم بی خیال شدم تا امروز که اومدم ودیدم بله درست شده  بریم سراغ سلدا و اتفاقات جدید !! نمی دونم از کجا باید شروع کنم انقدر سریع همه چی اتفاق افتاد که گاهی احساس می کنم از کنترل ما خارج بود شاید هم تقدیر اینجوری بود و ما هم از کنترل اون عاجز . سلدای من سی وسه ماهش پر شده و الان تو 34 ماهگیه  ماشالله خانومی شده برای خودش با یه عالمه کلمات قلمبه که وقتی می گه ما اینج...
17 تير 1393

سی و دو ماهگی

سی و دو ماهگی سلدا عاشق بلاله  سلدا در حرم حضرت معصومه(ص) و عکس پایین یکی از روستاهای مراغه راه اشان    وقتی پای سلدا خورده بود به یکی از گیاهایی که باعث سوزش پوست میشه  عروسی دختر خاله مامان سلدا  (سلدا و زهرا ) و عکس پایینی ستایش زهرا و سلدا  ...
31 خرداد 1393

سی و یک ماهگی

سی و یک ماهگی  سی و یک ماهگیت مبارک سلدا خانوم  سلدا خانوم هر چقدر بزرگتر که می شه شیطون تر و شلوغ تر می شه  کارایی می کنه عجیبببببب  با آدامسش صحبت می کنه   با همه عروسکها و بالش و در و دیوار صحبت می کنه چند روز قبل که داشتیم می رفتیم بیرون  با بالش و مبل قابلمه و... خداحافظی می کرد  وقتی هم برگشتیم خونه به همشون تک به تک سلام می داد و بهشون می گفت دیدید زود برگشتیم  شلوغ که نکردین  بعضی از کلماتی که سلدا استفاده می کنه میمه  همون میوه خودمون کیبی -کیوی  بشَستم --همون نشستم بید  یا جیشم داره  خوابم داره  به من می گه چی می بیسی  یعنی چی ...
17 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سلدا می باشد